سيد محمد كمره اى
138
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
خواستهام و خيلى اين مطلب دل مرا درد آورده بود كه بيچاره فراش كه نان خالى هم براى عيالات خودش نمىتواند تهيه نمايد . وزير را ديده عرض و تمنا نمودم كه غرض من كه سابق گفته بودم اين بود كه اين بيچاره را رعايت در اين سال گرانى بنمائيد كه ناچار به مطالبه انعام يا غيره نشوند ، نه اينكه آنها را جرم نمائيد كه بدبختتر بشوند . وزير فوائد هم قبول كرد كه فراش را جريمه نكند و به آنها هم همراهى و مدد معاش اضافه نمايد . گزارشى از مسلمانكشى بلشويكها در بادكوبه بعد بيرون آمده دكان آقا كربلايى حسين بادكوبهاى رفته ، صحبت نمود كه شانزده هزار نفر از مسلمانها را بلشويكها و ارامنه در بادكوبه كشته و خانههايشان را آتش زدهاند و هرچه بوده تاراج نمودهاند كه آنچه زنده ماندهاند فرارى به انزلى و رشت شدهاند و هنگامه غريبى در آنجا برپا شده . گفت خوب انگليسىها پدر روسها و روسيه را درآوردند . نقل كرد كه گراندوك نيكلا پسر عموى امپراطور در سفارت انگليس مترجم شده ، واقعا عبرت بايد گرفت . مخالفت مخبر السلطنه با اتحاد ملى بروجرد بعد بيرون آمده از راه بازار نيم بعد از ظهر به خانه رسيده ناهار نان و پنير و سبزى و سركهشيره خورده بعد از خواب و چايى بيرون آمده ، دو به غروب به وزارت داخله رفته تلگرافات را به مخبر السلطنه وزير داخله داده اولا اظهار داشت كه هيئت اتحاد ملى كى هستند ، آنها مىگويند نصرت السلطان را نمىخواهيم شايد يك عده پيدا شوند بگويند ما مىخواهيم . يكى ديگر آنكه تا دو سه روز ديگر حاكمى تعيين براى آنجا مىكنيم . حاكم هركس را خواست نائب الحكومه مىكند . گفتم من جواب آنها را امروز چه بگويم ؟ گفت جواب ندهيد و همين قسم بگذرانيد . خبر گرفتارى ميرزا مهدى خوانسارى بالاخره با كمال مسرت قلبى از وضع مملكت و اولياء امور از حضورش بلند شده ، عدل الملك هم مژده خواسته كه آقا ميرزا محمد مهدى خوانسارى الساعة